تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
اشتقاق عبارتست از رد صيغ مختلفه با اصلى يا اخذ آن از اصلى ، و برين تعريف تمرين از علم اشتقاق بود و معنى تمرين آنست كه گويند ازين لفظ بر وزن فلان كلمه صيغتى اشتقاق كن ، و در كيفيت آن اشتقاق خلافست « 1 » جمهور اهل اشتقاق برآنند كه چون گويند كيف تبنى من كذا مثل كذا معنى آنست كه چون از آن لفظ صيغتى بر وزن آنكه او گفته باشد خواهند بنا كنند آنچه اصول و قياس اقتضاء آن كند از حذف و اثبات و قلب در آنجا بجاى آورند و بعد از آن آنچه حاصلشود بدان تلفظ كنند اگر در وزن موافق آن باشد و اگر نباشد ، و اخلال بچيزيكه قياس بر آن دلالت كند نكنند و قياس مذهب ابو على فارسى آنست كه هرچه در اصل زياد كرده باشند در فرع نيز زياده كنند و هر چه از اصل حذفكرده باشند از فرع نيز حذف كنند وقتى كه حذف در اصل قياسى بوده باشد و قياس قول ديگران آنكه هر چه در اصل زياده يا حذف كرده باشند بقياس يا غير قياس در فرع نيز زيادت يا حذف كنند مگر در وقتى كه در اصل علت قلبى بوده باشد كه در فرع موجود نبود چه برين تقدير باتفاق در فرع آن قلب نكنند چنان كه گويند مقاتل بر وزن مسارّ است پس اگر خواهند از ضرب « 2 » مثل محوىّ بنا كنند بر قول جمهور گويند مضرّبىّ به تشديد را زيرا كه درو علتى كه اقتضاء حذف احدى الرّائين كند حاصل نيست چنان كه در اصل بود چه محيّى را چون ياء نسبت الحاق كردند قياس اقتضاء آن كرد جهت ثقل احدى اليائين را حذف كنند و يا باقيه را بواو بدل كنند و اين جا آن معنى موجود نيست و بر قول ابى على را مخفف باشد چه پيش او واجبست كه
هامش
( 1 ) در آن سه قول است اول قول جمهور دوم قول ابى على فارسى سيم قول جماعتى ديگر ( 2 ) اين مثال را در شرح رضى چاپ مصر بر شافيه ابن حاجب بر اين وجه آورده است كه اگر متابعت جمهور كنيم مضربى بكسر راء بىتشديد و اثبات باء بايد گفت و اگر متابعت ابى على كنيم مضرى همچنان بتخفيف راء و حذف باء اما اين اعراب كه گفتيم از ناشرين غلطى واضح است و با همه تصلف تصرفى جاهلانه كرده‌اند و بر آنها اعتماد نبايد كرد . محوى منسوب است به محيى اسم فاعل باب تفعيل از حى و همين صيغه از ضرب بگفته مؤلف كتاب مضرب بتشديد *