« 1 » چون استوار كرده باشد با معنى مذكور عايد است ، و اما بعينه هر چند نيامده است اما الما بالشىء چون گرد در آمده باشد برو و تلمات عليه الارض هم عايد است با آن . و اختلاف در حركات همچو صبا مر بادى را كه از جانب مشرق آيد ، و صبى مر كودكى را و تشوق و ميل صبا را كه جمله در خفت و حركت مشتركاند و همچو جنّه و جنّه و جنّه كه در استتار مشتركاند و همچو برّ و برّ و برّ كه در انتفاع مشتركاند و بحسب قوت حركات در بعضى دلالت بر آن اقوى همچو بر كه بضم قوىتر است از كسر و كسر از فتح و در مذكورات اين معنى ظاهر است و العلم عند اللّه .
و اما اشتقاق اكبر - عبارت است از رد صيغ مختلفه بمعنى واحد جهة اشتراك در اكثر حروف همچو قصم و فصم كه هر دو مشتركند در صاد و ميم و ممتازند بقاف و فا و معنى مشترك كسر است الاقصم شكستنيست كه از هم جدا شود و فصم شكتنى است كه از هم جدا نشود و تخصيص هر يكى بمعنى مذكور بواسطه قوت و ضعف حروف باشد چنان كه در صورت مذكور قاف قوىتر است از فا و همچو قضم و خضم كه اول اكل است بجميع اسنان دوم اكل بجميع دهان و همچو ثلم و سلم كه هر دو مشتركند در لام و ميم و ممتازند بثا و سين و معنى مشترك و هنست اما ثلم و هنيستكه در ديوار افتد و سلم و هنى كه در عرض افتد ، و همچو زفير و زئير كه مغايرند در لفظ و مشاركند در معنى كه زفير به اول بانك گويند و زئير كه ببانك شير مخصوص گشت جهة آنكه همزه قوىتر بود از فا و همچو روح و ريح و راح كه مشتركند در لطافت و قوت و اين معنى در روح قوىتر است و در ريح ظاهرتر كه در راح « 2 » و همچو قد و قط چنان كه گويند قط الشىء چون پهنا بريده باشند و قد چون بدرازا بريده باشند جهت آنكه امتداد زمان طا كمتر است از دال و در آثار آمده است كه ضربات على كانت ابكارا اذا اعتلى قدو اذا اعترض قط و بعضى از اهل اين صناعت گفتند
هامش
( 1 ) يعنى جراحت التيام يافت .
( 2 ) راح شراب است .