تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
و جمعى گفتند اگر بقاء ممكن بودى شرط است و الا نه . دليل مذهب اول آنست كه بر زيد در حالتى كه ضرب ازو صادر نميشود صادق است كه او ضارب نيست پس صادق نباشد كه او ضارب است بحقيقت و الا اجتماع نقيضين لازم آيد ، و اين ضعيفست بنابر آنكه دو مطلقه مناقض يكديگر نباشند . دليل دوم آنست كه ضارب عبارتست از من له الضرب و اين معنى عام‌تر است از آنكه بر سبيل دوام باشد يا نه و اينمذهب نيز ضعيف است زيرا كه اگر چنين بود بايد كه به نسبت با مستقبل نيز بحقيقت باشد ليكن در مستقبل باتفاق چنين نيست . و دليل مذهب سيم آنست كه چون دلائل متعارض شوند اصل اعمالست نه اهمال پس گوئيم اگر بقاء اصل ممكن بود شرط است تا عمل بدليل اول باشد و اگر بقاء اصل ممكن نباشد همچو متكلم شرط نيست تا عمل بدليل دوم باشد و ضعف آن هم ظاهر است . و همچنين خلاف كرده‌اند در آنكه شايد لفظى اشتقاق كنند از براى چيزى و معنى مشتق منه قايم بود بغيرى يا نه . جمعى گفته‌اند جائز بود بنا بر آنكه مذهب ايشان آنست كه حق تعالى متكلم است بكلامى ناطق و قايم به غير چه اگر كلام بذات او قايم بود لازم آيد كه ذات او محل حوادث شود و از اينجاست كه موسى عليه السّلام كلام حقتعالى را از درخت مىشنيد كما قال اللّه تعالى نودى من شاطى الواد الايمن فى البقعة المباركة من الشجرة ان يا موسى انى انا اللّه رب العالمين و بيشتر علما اين معنى جايز نداشته‌اند بنا بر استقراء . و اما اشتقاق كبير - عبارتست از رد صيغ مختلفه با معنى واحد جهة اشتراك در جميع حروف اصول باعتبار تقديم و تاخير آن حروف يا باعتبار اختلاف حركات چنان كه گوئيم اصل تركيب ك ل م از براى شدت و قوت است و معانى تراكيب ممكنه ازو به آن راجع ؛ چه تركيب اول مثلا كلم است بمعنى جراحت كردن و معنى شدت درو ظاهر است ، و كلمه و كلام از اينجا است ، و شدت تأثير كلام در نفوس متحقق است كما قال الشاعر :
( جراحات السنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان )
و كلام زمين