تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
چنان كه گويد وجد السبب لانه وجد الاسكار . پس سايل را رسد كه گويد آنچه در اين نوبت گفتى يا عين اولست يا غير آن اگر عين آنست تكرار و اگر غير آنست يا تفسير اول است يا غير تفسير اول است ، نشايد كه تفسير بود چه تفسير عام بخاص روا نيست و نشايد كه غير تفسير بود چه انتقال لازم آيد . و اگر گويد درين صورت شرط صحت فلان حكم موجود نيست پس آن حكم موجود نبود ، زيادت از ايراد گذشته ايرادى ديگر متوجه نشود چنان كه گويد شرط چيزيست كه از عدم او عدم آن چيز لازم آيد و از وجود او وجود آن چيز لازم نيايد . پس معنى آنچه ميگوئى شرط فلان چيز موجود نيست آنست كه چيزى كه از عدم او عدم آن حكم لازم آيد موجود نيست و معنى اين جز دعوى عدم آن حكم و دعوى عدم چيزى ديگر نباشد و آن محض اعادت دعوى بود . و اگر گويد سبب التحريم هو الاسكار و هو حاصل فى النبيذ فيثبت التحريم فيه برين نظم به چند وجه ديگر ايراد متوجه مىشود . اول آنكه اگر اين نظم منتج باشد بايد كه اين منتج باشد كه الانسان حيوان و الحيوان جنس ليكن نتيجه او كه الانسان جنس است كاذبست . دوم آن كه نتيجه يا هر يك از دو مقدمه است يا مجموع ، و اول باطلست باتفاق و دوم نيز باطلست بسه وجه : اول آن كه چون اين دو مقدمه معلوم شود بايد نتيجه بضرورت معلوم شود و حينئذ بايد فرق نباشد ميان اين دو مقدمه و نتيجه ، چه اگر مغايرت ميان اين دو ثابت شود علم به اين دو قضيه ممكن بود بدون نتيجه . دوم آن كه علم بمقدمتين دفعة واحدة محالست چه بالضرورت از خود مييابيم كه چون خاطر را بادراك چيزى مشغول كنيم هم در آن حال بادراك چيز ديگر مشغول نتوانيم كرد و نيز اگر حصول مقدمتين دفعة واحدة جايز بود ، حصول
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 532 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي