تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
چهاردهم آن كه چون سخن بمقدمه قطعى برسد بيشك و انكارى كه در نفس او باشد قبول كند . پانزدهم آن كه چون بر عجز خصم واقف شود اظهار آن نكند بلكه سخن را بوجهى قطع كند كه احتمال حقيت جانبين داشته باشد .

فصل دوم در طرق ايراد هر نظمى

بدانكه چون معلل گويد مثلا نبيد حرامست چه در او سبب تحريم ثابت است و اذا وجد السبب و جد المسبب معترض را بر اين نظم از چند وجه ايراد رسد : اول آن كه گويد سببيت چيزى هر چيزى را از امور نسبى و اضافيست و وجود نسب و اضافات برتبه متاخر باشد از مضايفين و منتسبين پس اثبات سببيت مر وصف تحريمرا موقوف بود بر ثبوت تحريم و حينئذ اگر اثبات تحريم بثبوت آن وصف كنند دور لازم آيد . دوم آنكه گويد ادله شرعى يا نص‌اند يا مستنبط از نص و اين نظم از هر دو بيرونست اما اول ظاهر است چو اين صورت از شارع منصوص نيست باتفاق . و اما دوم از براى آن كه مستنبط از نص قياسست و قياس را ناچار بود از اصلى و فرعى و جامعى و حكمى و نظم مذكور از اينها خاليست پس دليل نباشد . سوم آنكه گويد قول تو كه وجد السبب اخبار است از وجود دليل چه سبب عبارتست از دليل و معلل مطالبست بيان حقيقت دليل را نه اخبار از وجود دليل ، و چون او حقيقت دليل بيان نكند منقطع شود . چهارم آن كه منع وجود سبب كند و حينئذ او را ناچار بود از اثبات آن