بنابر آنكه چون ترقيق نوعى از اماله است خواست در لفظ بواسطه تقريب بعضى ببعضى اعتدالى باديد آيد .
و مذهب ديگران تفخيم است بنا بر اصل . و اگر ميان راء و كسره ساكنى باشد همچو و الشعر و السحر و الذكر و العبرة و وزر و اخراج اهله و مانند آن هم ترقيق كرده است بنابر آنكه ساكن حاجز نيست مگر در اسمى كه اعجمى باشد همچو ابراهيم و اسرائيل و عمران كه تفخيم كرده است « 1 » بنابر آنكه اين اسماء بواسطه عجمت و تعريف ثقيلند و ترقيق بواسطه تخفيف منافى اينست .
و بعضى گفتند چون كسره در اين كلمات بر حرف حلق بود و احرف حلق بعيد است از را لاجرم تفخيم كرد . و مگر در رائى كه بعد ازو تنوين باشد همچو حجرا و صهرا و امرا و وزرا و ذكرا و سترا و مانند آن كه اين جا نيز اكابر اهل ادا تفخيم كردهاند بنابر آنكه را مكتنف است به دو ساكن و در شرر از او ترقيق منقولست به خلاف و در حيران در سورة الانعام تفخيم باخلاف
و هر رائى كه بعد از كسره واقعست همچو : مريه و شرعه و فرعون و انذر و اصبر و مانند آن قراء متفقاند در ترقيق آن ، اگر گويند چرا اتفاق كردند در ترقيق را چون ما قبل او مكسور است بخلاف آن كه ما بعد او مكسور است گوئيم بنا بر آن كه حركت پيش اكثر اهل عربيت بعد از حرفست پس كسره فا از فرعون مثلا همچنانست كه ميان فا و را واقع شده و كسره جيم از مرجع مثلا مقدر است بعد از جيم . پس ازو بعيد است چنان كه جيم حايلست ميان را و كسره و همچنين رجعكم
و هر رائى كه پيش ازو ضمه يا فتحه باشد همچو حذر الموت و يردون و مانند آن و هر رائى كه بعد ازو حرف استعلا واقعست و آن هفت حرف است صاد و
هامش
( 1 ) يعنى ورش اين سه اسم اعجمى را تفخيم كرده است با انكه قاعده او ترقيق است و همچنين ارم را تفخيم كرده است و هر راء مكرر را مانند ضرار مدرار بر خلاف قاعده خويش