و ميمرا با با اخفا كرده است چون ما قبلش متحرك بود همچو اعلم بالشاكرين و يحكم بالحق و مانند آن و بعضى قراء هر چند تعبير از اخفا به ادغام كردهاند .
اما ادغام نيست چه در ادغام قلب واجبست و اينجا ممتنع بلكه چون حركت ازو سلب كنند او خفى شود .
و با را در ميم ادغام كرده است فى قوله تعالى و يعذب من يشاء لا غير در هر جا كه واقعشود .
از يحيى بن مبارك يزيدى نقلست كه ابو عمرو در هر موضعى كه حرف اول را در دوم ادغام كرده جايز داشته است سواء كانا متماثلين او متقاربين و سواء سكن ما قبلهما او تحرك و كان حركتها ضما او كسرا اشاره بدان حركت كرده است به روم يا اشمام .
فصل ششم در فتح و اماله
بدانكه ابن كثير در همه قرآن هيچ جا باماله نخوانده است و حفص بجز در مجريها در سوره هود هيچ جا ديگر اماله نكرده و اكثر ايشان در اماله حمزه است و كسائى بعد از ايشان ابو عمرو .
و اما حمزه و كسائى در هر الفى كه منقلبست از يا همچون الف هدى و عمى و مثوى و مانند آن در اسم يا فعل يا مشبه بالف منقلبه از يا همچون الفات موسى و عيسى و يحيى و طوى و سكرى و موتى و احدى و كسالى و اسارى و يتامى و فرادى و نصارى و ايامى و حوايا و بشرى و ذكرى و ينسى و ضيزى هر آنچه در تثنيه بيا منقلب شود همچون موسيان و عيسيان و حبليان .
يا در بعضى احوال راجعشود با يا همچون ادنى و ازكى و انجى و هر الفى را كه در مصحف بيا نويسند همچون :