دليل على ان المدار علة للدائر .
هفتم تقسيم و آن حصر اوصافست در اصل و ابطال بعضى از آن تا باقى از براى عليت متعين شود و آن حصر اگر داير باشد بين النفى و الاثبات آن را تقسيم خوانند و اگر نباشد سبر چنان كه گويند حرمت ربا يا معلل است بطعم يا كيل يا قوت ليكن دوم و سوم منتفىاند اول متعين باشد .
هشتم ترديد و آن ثبوت حكم است با وصف در جميع صور الا صورت نزاع نهم تنقيح مناط چنان كه گويند « 1 » :
لا فارق بين الاصل و الفرع الا كذا و هو ملقى فيثبت الحكم فى الفرع
و ابطال عليت بشش چيز كنند :
اول نقض و آن پديد كردن وصف است بدون حكم چنان كه شافعيه در بيان آنكه عدم تبييت علت است مر عدم صحت صوم را گويند :
من لم يبيت عرى اول صومه من النية و من عرى اول صومه من النية لا يكون صومه صحيحا لان الصوم عبارة عن الامساك من اول النهار الى آخره مقرونا بالنية
پس معترض گويد اين منقوض است به روزه ندب كه آن درستست باتفاق مع عدم التبييت .
دوم عدم تأثير و عدم عكس مثال اول چنان كه شافعيه در بيع غايب گويند مبيع غير مرئى فلا يصح كالطير فى الهواء و السمك فى الماء و الجامع كونهما غير مرئيين
پس معترض گويد اين وصف مؤثر نيست چه مييابيم كه بيع بازوال اين وصف صحيح نيست در جائى كه مبيع مرئى باشد و بايع بر تسليم آن قادر نباشد .
و مثال دوم چنان كه حنفى در عدم جواز تقديم اذان بر صبح گويد :
الصبح صلوة لا يقصر فوجب ان لا يقدم اذانه قياسا على المغرب
هامش
( 1 ) بايد دانست كه تنقيح مناط ضعيف ترين انواع قياس است و جماعتى از متأخرين ما گويند تنقيح مناط حجت است و گمان ميكنند تنقيح مناط چيز ديگر است و قياس چيز ديگر .