استقلال ندارد پس بناچاريه شرع بوده باشد و اما بعد از نبوت اكثر بر آنند كه متعبد نبود بنابر آنكه اگر مأمور بودى بشريعت ديگرى در وقايع انتظار وحى نبردى بلكه رجوع با كتب ايشان كردى و نيز اگر او متعبد بودى برجوع با كتب ايشان بر ما نيز رجوع بكتب ايشان واجب بودى بواسطه تأسى به دو و آنكه در رجم يهوديه بشريعت رجوع با تورية كرد جهت التزام يهود بود .
مسئله پنجم در آن كه خبر متواتر مفيد علم است مطلقا
خلاف مر سمنيه را كه گفتند مفيد علم نيست مطلقا و بعضى گفتند اگر خبر باشد از گذشته مفيد نباشد و اين هر دو مذهب باطلند چه با وجود بلاد بعيده از ما هم چو مكه و مدينه و غير آن بضرورت حكم ميكنيم بواسطه تواتر خبر بدان و همچنين بواسطه تواتر خبر بضرورت مىدانيم كه على عليه السّلام و حاتم و غير ايشان بودهاند با آنكه گذشتهاند .
مسئله ششم اندر آنكه خبر متواتر مفيد علمست به نظر يا بضرورت
مذهب ابو الحسين بصرى و كعبى و امام الحرمين و غزالى آنست كه علميكه حاصل شود عقيب خبر متواتر نظريست و علم الهدى توقف نمود و حق آنست كه مفيد علم است بضرورت چه اگر محتاج به نظر بودي جمعيرا كه فكر از ايشان صورت نبندد حاصل نبودي هم چو ابلهان و كودكان
مسئله هفتم در خبر واحد
و مراد بخبر واحد آنست كه راويان آن به حد تواتر نرسيده باشند يعنى جمعى نباشند كه تواطؤ ايشان بر كذب محال بود و علما را خلافست اندر آن