مسئله سيم در تعارض
بدانكه دو فعل متعارض نشود سواء كان متماثلين او مختلفين چه در افعال عموم نباشد و حينئذ احدى معارض ديگر نتواند شد .
اما فعل و قول معارض شوند و حينئذ اگر قول مقدم بوده باشد فعل ناسخ آن قول متقدم بود و اگر قول متاخر باشد و عام بود ناسخ آن فعل شود و اگر خاص باشد به دو ناسخ فعل باشد در حق او و اگر آن قول خاص بود به امت و ورود پيش از آن باشد كه امت به مثل فعل او قيام نموده باشند آن قول مخصص فعل او شود به نسبت با امت و اگر بعد از قيام ايشان باشد بدان فعل ناسخ آن فعل شود و اين جمله بر تقديرى بود كه سبقت احدى بر ديگرى معلوم باشد و اما اگر ندانند كه قول سابقست يا فعل ، امت را بقول عمل بايد كرد زيرا كه قول در افادت مستقل است دون فعل كه آن مفتقر است بقول .
مسئله چهارم در آنكه رسول ص پيش از نبوت بشرايع ديگرى متعبد بود يا نه
اكثر ائمه بر آنند كه متعبد بود و پيش فخر الدين رازى و جمعى ديگر آن استكه متعبد نبود زيرا اگر متعبد بودى يا بشريعت عيسى متعبد بودى يا بشريعت پيغمبرانيكه پيش از عيسى بودندى .
و قسم دوم جايز نباشد زيرا كه شريعت ايشان منسوخ شد بشريعت عيسى و اول هم جايز نيست زيرا كه شريعت او منقطع شد بواسطه كفر اكثر نصارى به تثليت و آنها كه به تثليث قايل نشدند بغايت اندك بودند چنان كه نقل ايشان حجت را نشايد .
و مذهب جمعى ديگر آنست كه متعبد بود چه بنقل متواتر ثابت شد كه او حج ميگذارد و طواف ميكرد و از ميته و زنا اجتناب مينمود و عقل در اين امور