فصل دوم [ در بيان امر و نهى ]
در بيان امر و نهى :
بدان كه امر طلب فعل است بقول بر سبيل استعلا و نهى طلب ترك است بقول بر سبيل استعلا ، و خلاف كردهاند اندر آن كه امر به مجرد وضع دلالت كند بر طلب يا در دلالت بر آن محتاج است به ارادت ، حق آنست كه احتياج به ارادت ندارد چنان كه ديگر الفاظ و صيغه امر را در شانزده معنى استعمال كردهاند :
اول در ايجاب چنان كه اقيموا الصلاة .
دوم در ندب همچو كاتبوهم .
سوم ارشاد همچو فاستشهدوا .
چهارم تهديد همچو من شاء فليومن و من شاء فليكفر .
پنجم اهانت همچو ذق انك انت العزيز الكريم .
ششم دعا همچو اللهم اغفر لي .
هفتم اباحت همچو و اذا حللتم فاصطادوا .
هشتم امتنان همچو فكلوا مما رزقكم اللّه حلالا .
نهم اكرام همچو ادخلوها بسلام
دهم تسخير همچو كونوا قردة خاسئين .
يازدهم تعجيز همچو فاتوا بسورة .
دوازدهم تسويه همچو اصبروا او لا تصبروا .
سيزدهم تمنى همچو الا ايها الليل الطويل الا انجلى .
چهاردهم اختبار همچو القواما انتم ملقون .
پانزدهم تكوين همچو كن فيكون .
شانزدهم انذار چنان كه قل تمتعوا قليلا .