دوم آنكه اگر فعل آن اقتضاء ثناى فاعل كند شرعا آن را حسن خوانند و اگر اقتضاء ذم فاعل كند قبيح و اين نيز هم بحسب اختلاف ورود امر شرع مختلف مىشود .
سيم آنكه هر فعليكه فاعل را در كردن حرجى نباشد حسن خوانند و هر چه حرج باشد قبيح و اين نيز هم بحسب ازمان و اشخاص مختلف شود و در آن نزاع نيست كه حسن و قبيح بمعنى اول عقلىاند بل نزاع در آنست كه متعلق بودن فعل بمدح يا ذم عاجلا يا اجلا و بودن او به وجهيكه درو حرجى باشد يا نباشد بشرع ثابت شود يا بعقل :
پيش اشاعره ثابت نشود الا بشرع و پيش معتزله و كراميه افعال حسنند يا قبيحند لذاتها و بعضى از آن افعال آن است كه عقل حسن و قبح آن را دريابد به ضرورت هم چو حسن انقاذ غريق و قبح كذب بيفايده .
و بعضى آنست كه به نظر و استدلال احتياج افتد هم چو حسن صدقيكه در او ضررى باشد و قبح كذبيكه در او فايده باشد .
و بعضى آن استكه عقل به هيچ وجه آن را درنيابد بلكه شارع كاشف آن شود همچو حسن روزه آخر رمضان و قبح روزه اول شوال .
و باز اينطايفه خلاف كردهاند اندر آن كه مقتضى حسن و قبح ذات آن فعلست بنفسه يا بواسطه صفتى زايد بر ذات فعل كه لازم اوست .
مذهب اكثر متاخران آن استكه بواسطه صفتيست چنان كه گويند زنا قبيح است جهت اشتمال او بر اختلاط نسب كه آن مفضى شود به ترك تعهد اولاد و روزه حسنست جهت كسر قوت شهوت كه آن باعث است بر مفسده .
و مذهب بعضى آن استكه فعل قبيح متصف است بصفتيكه موجب قبح اوست اما فعل حسن لذاته اقتضاى حسن كند چه اگر فعل در امرى باشد كه مودى شود با مفسده او قبيح است و الا حسن .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٢٥