تعريف واجب تعريف حدى باشد .
مسئله چهارم
اندر آنكه چون وجوب منسوخ شود جواز باقى ماند يا نه :
مذهب اكثر اصوليان آن استكه باقى ماند زيرا كه مقتضى جواز قايم است و معارض آن كه ناسخ است صلاحيت آن ندارد كه معارض او شود چه ارتفاع مركب بارتفاع جزوى حاصل شود .
و مذهب غزالى آنست كه باقى نماند زيرا كه تقوم جنس كه جواز است بفصل است و ارتفاع او بارتفاع فصل و چون در اين صورت فصل كه آن منع تركست مرتفع شد جواز نيز كه جنس است مرتفع شود .
و اينسخن وقتى تمام شود كه مسلم دارند كه فصل علت جنس است و تقوم جنس بفصلى معين و در اين صورت جنس و فصل متحققاند .
فصل سيم [ در حاكم ]
در حاكم :
بدانكه علماء خلاف كردهاند بر آنكه معرفت احكام تكليفى و ترتب ثواب و عقاب بر فعل و ترك فعل حسن و قبيح آن شرعيست يا عقلى پيش اشاعره شرعى است و عقلرا در آن اصلا مجال نيست و پيش معتزله عقل را در آن مجال تواند بود و حسن و قبح آن بعقل است و حسن و قبح پيش ايشان بر سه معنى اطلاق اطلاق شود .
يكى آنكه اگر آن فعل موافق غرض فاعل باشد آن را حسن خوانند و اگر مخالف بود قبيح و بر اين تقدير شايد كه فعل واحد به نسبت با شخصى حسن باشد و به نسبت با شخصى ديگر قبيح .