همچو سببيت دلوك شمس مر اقامت صلوة را و شرطيت طهارت ثوب مر صحت صلوة را و در تعريف حكم لفظ وضع زياده كنند و حق آنست كه احكام وضعى راجعاند به اقتضاء .
و حكم را به اعتبارات ديگر قسمت كنند چنان كه اگر اقتضا ترتب آثار او كند برو آن را صحيح خوانند و اگر نه باطل و فاسد مرادف اوست پيش اكثر و چنان كه بر مقتضاى دليل ثابت شود آن را عزيمت خوانند و اگر بر خلاف دليل ثابت شود رخصت .
فصل دوم [ در واجب ]
در واجب مشتمل بر چند مسئله :
مسئله اولى
در تقسيم آن و آن به چند وجه است :
وجه اول : به نسبت با مكلف به . بدان كه وجوب اگر بامرى معين تعلق گيرد آن را واجب معين خوانند همچو صلوات خمسه و صوم رمضان و امثال آن و اگر به امور مبهمه تعلق گيرد آن را واجب مخير خوانند همچو خصال كفارت حنث كه مكلف مخير است ميان اطعام و عتق و صوم و واجب در اين صورت يكيست لا على التعيين بمذهب اصح .
و بعضى از معتزله را مذهب آنست كه جميع واجبست الا باتيان احدى وجوب ساقط شود .
و مذهب بعضى ديگر آنكه واجب معين است در علم حقتعالى و غير معين است عند الناس .
وجه دوم ، قسمت به نسبت با وقت چنان كه اگر وجوب متعلق بوقت بود آنوقت