فايده سوم [ نقله حديث ]
در نقله حديث .
بدانكه صحابه باعتبار سبقت اسلام و هجرت و وفور علم و فضيلت و كثرت ملازمت و روايت و حضور در مقامات فاضله و مقابلات اينها دوازده طبقهاند و مشهور چنانستكه عدد ايشان سى هزار بود .
اما ابوزرعه رازيكه از اكابر تابعين است نقل كرده كه چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رحلت كرد عدد اصحاب او كه ازو حديث نقلكردند يكصد و چهارده هزار بودند و صحابه در اصل مصدر است من قولهم صحبت صحبة و صحابة اكنون اسم جمع شده و علما خلاف كردهاند اندر آنكه صحابه بركه اطلاق ميتوان كرد .
محمّد بن اسمعيل بخارى در صحيح خود آورده است كه هر كه رسول صلّى اللّه عليه و آله را ديده باشد به شرط اسلام او را صحابى خوانند و اگر چه ازو روايت نكرده باشند و اكثر اهل حديث و اهل اصول براينند . « 1 »
و گروهى گفتند آنست كه او را با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مدتى صحبت بوده باشد .
و بعضى گفتند آنست كه با صحبت نيز روايتى كرده باشند .
و سعيد بن مسيب گفت آنست كه يكسال يا زياده با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله صحبت داشته باشد و در غزوى « 2 » يا زياده با او بوده .
و اول كسى كه برو ايمان آورد پيش بعضى على عليه السّلام بود و پيش بعضى زيد و بيشتر برآنند كه ابو بكر بوده نعلبى گفت باجماع امت
هامش
( 1 ) مدايحى كه در قرآن كريم و سنت شريف درباره مؤمنين از مهاجر و انصار و ياران پيغمبر وارد شده است تابع اصطلاح اهل حديث نيست كه هرچه را اينان بر حسب قرارداد خويش صحابه خوانند خداوند هم پيش از ايشان آن اصطلاح را مدح كرده باشد چنان كه در مذمت منافقين از صحابه نيز آيات بسيار است كه در ظاهر مسلم بودند و تعريف بخارى بر ايشان صادق است .
( 2 ) در غزوه بودن تنها كافى نيست مگر آنكه كوششى نموده و خدمتى كرده باشد وگر نه منافقين هم در غزوات بودند و مردمرا سست ميكردند در جهاد و ميگريختند چنان كه آيات بسيار بر آن دلالت دارد .