الله الذى يالهه كلشىء و يعبده كل خلق و الرحمن العاطف على خلقه البر او الفاجر الرازق لهم و الرحيم خاصة للمؤمنين بالمغفرة لهم
ضحاك و عكرمه گفتند رحمن عطوفست و رحيم بخلق آنست كه چون ازو درخواست كنند بدهد و اگر نخواهند غضب كند .
و زجاج گفت رحمن كثير الرحمة است و رحيم بر كثير و غير كثير اطلاق كنند .
و ابو عبيده گفت رحمن ذو رحمتست و رحيم راحم و مبرد گفت در رحمن معنى كمالست و در رحيم معنى ايصال و رحمن لا ينصرفست پيش اكثر نحات و منصرفست پيش بعضى و خلاف مبنى است بر آنكه شرط در فعلاتيكه صفتست انتفاء فعلانه است يا وجود فعلى هر كه انتفاء فعلانه شرط كند رحمن غير منصرف باشد و هر كه وجود فعلى شرط كند منصرف . الف و لام در الرحمن و الرحيم شايد به معنى الذى بود چه بعضى تصريح كردهاند بدانكه لام در جميع صفات موصولست و اللّه را بر رحمن و رحيم تقديم فرمود جهت آنكه اللّه اسم ذاتست و رحمن و رحيم صفت و ذات مقدم باشد بر صفت و رحمن را بر رحيم تقديم كرد ، با آنكه فصيح در اجراء صفات آنست كه از غير ابلغ بابلغ روند و حينئذ چون در رحمن مبالغه بيشتر بود و حق آن بود كه او را تاخير كند ، اما چون اللّه لفظى بود ممتنع اللفظ و المعنى و رحمن ممتنع اللفظ مطلق المعنى و رحيم مطلق اللفظ و المعنى صواب چنان بود كه اللّه را مقدم دارد بر رحمن و رحمن را بر رحيم .
يا خود گوئيم چون رحمن اشاره بود بجلايل نعم و عظايم كرم و اصول آن و رحيم بدقايق نعم و لطايف آن لا جرم تقديم رحمن اولى بود . اما بنابر آنكه آنچه رحيم اشارتست بدان از تتمه و لواحق جلايل نعم و اصول آنست يا خود بنابر آنكه آن اظهر بود و اين اخفى و از ظاهر بخفى رفتن اولى
و اينسه لفظ را بذكر تخصيص كرد . زيرا كه مردم در وقت مبعث رسول صلّى اللّه عليه و آله سه گروه بودند گروهى مشركان عرب و ايشان نام اللّه مىدانستند چنان كه حقتعالى فرمود :
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٨٥