است و بعضى گفتند تفخيم درو لازم است كه مشعر است بتعظيم و نيز لام غليظ را به جميع لسان بايد گفت و دقيق را به طرفى از او .
و حينئذ عمل در اول اكثر باشد و افضل الاعمال احمزها و تشديد جهت اجتماع اوست با لام تعريف .
و ارباب اشارت گفتهاند اين تنبيه است بر آنكه چون معرفت حاصل شود عند الوصول الى المعروف معرفت ساقط شود و معروف باقى ماند . و چون حق حروفى كه بر يكحرف آمده آنست كه مبنى بر فتح كنند همچو واو عطف و كاف تشبيه بايستى در باللّه و للّه نيز بفتح بودى ليكن بكسر كردند :
اما در با جهت لزوم حرفيت و جريت .
و اما در لام تا فرق باشد ميان لام جاره و لام ابتداء
أبو عبيده گفت لفظ اسم اينجا زايد است و تقدير چنين است باللّه و ذكر او يا از براى تبركست يا از براى فرق ميان او و ميان قسم و الف را در كتابت حذف كردند چنان كه در لفظ جهت كثرت استعمال و با را مطول كردند تا دلالت كند بر حذف ألف و اللّه اسميست مخصوص به معبودى كه سزاوار عبادت بود .
و بعضى گفتند اسم موجوديست كه وجود او از ذات او بود و وجود غير او از او .
و بعضى ديگر گفتند ذاتيست كه قادر باشد بر اختراع هر چه خواهد .
و گروهى گفتند كه ذاتيست كه استحقاق صفات بزرگى داشته باشد
و بعضى گفتهاند كه خلق و امر او را بود .
و نيز خلاف كردهاند اندر آنكه او اسم مشتقست يا غير مشتق : پيش خليل بن احمد و زجاج و جمعى از اهل تفسير آنست كه اللّه لفظيست موضوع هم چو عامه اسماء اعلام و از چيزى مشتق نيست و اختيار شافعى همين است و پيش ديگران آنست كه او اسميست مشتق و اينگروه در اشتقاق خلاف كردهاند :
بعضى گفتند مشتقست از وله يوله إذا فزع و لجا چه خلق درو ميگريزند و
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٨٢