تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
است در مقابله نعمت خاصه شكر بدل و زبان و ساير جوارح تواند بود و حمد جز به زبان نباشد . و از اينجاست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود الحمد راس الشكر ما شكر اللّه عبد لم يحمده . و از اينجا معلوم شود كه ميان حمد و شكر عموم من وجه است . و از ابن عباس نقل است كه او گفت ميان حمد و شكر هيچ فرق نيست و لام در الحمد از براى جنس است نه از براى استغراق چه لازم آيد كه هر حمدى كه خلق را گويند مر خداى را بود و اينمعنى مستقيم نباشد و الحمد مبتداست و للّه خبر او و تقدير چنين باشد كه الحمد حاصل مستقر للّه و اينجمله ايست مامور بها اى بگو الحمد لله و بعضى گفتند اخبار است و بعضى گفتند تعليم است مر بندگان را بكيفيت اداء شكر . بعضى گفتند شايد للّه متعلق به حمد بود و خبر محذوف اى الحمد لله على العباد به معنى آنكه حمد خداى بر بندگان واجبست كقوله تعالى و لله على الناس حج البيت من استطاع و احتمال دارد كه امر باشد بصيغت خبر اى احمد و الله چه بسيارى از اوامر بصيغت اخبار آمد هم چو و من دخله كان آمنا اى امنوه و قوله و المطلقات يتربصن و تراكيب محتملة جهة تاديهء اصل كه در اين صورت تا بيست و پنج ميرسد و هر يكى را از آنخاصيتى و لازمى و خلاصه آنهمه تراكيب كه جامع همه خواص و لوازم بود اينست كه الحمد لله . و حسن بصرى الحمد للّه خوانده است بكسر دال از براى اتباع لام و ابراهيم بن عليه الحمد لله خوانده است بضم لام هم بنابر اتباع دال و اين هر دو از شواذند ربّ نعتست به معنى مالك يا مربى هم چو بر به معنى بار و شايد كه مصدر گيرند و صفت به دو جهة مبالغه باشد . و مجاهد گفت كه رب به معنى سيد است و قيل الرب هو المحول للشىء و و الجامع له و المتصرف فيه و رب بالام تعريف اطلاق نكنند الا بر حق تعالى و در چيز