و در حوايج به دو التجا ميكنند .
و بعضى ديگر گفتند از وله است به معنى تحير چه خلق در عظمت و جلال او متحيرند و برين هر دو تقدير در اصل ولاه بوده باشد و او را بهمزه بدل كردند هم چو در اشاح و الف و لام به دو پيوستند الاله شد پس جهت تخفيف همزه ثانى إله را حذف كردند اللّه شد .
و بعضى ديگر گفتند مشتقست از إله ياله الاهة اى عبد يعبد عبادة فهو إله مالوه يعنى معبود كإمام بمعنى موئمّ به .
و بعضى ديگر گفتند از إله است چنان كه گويند إله الى فلان اذا رجع اليه و اعتمد عليه فهو إله اى مرجوع چه رجوع جميع خلايق و اعتماد بر كرم اوست و بعضى گفتهاند از إله است بمعنى تحير .
و بعضى ديگر گفتند از إله است بمعنى سكن چنان كه گويند الهت اليه اى سكنت اليه .
و چون الف و لام تعريف به دو پيوستند همزه را جهة تخفيف حذف كردند اللّه شد و مذهب جمعى از نحويان اينست كه همزه را حذف كردند و عوض آن الف و لام به دو پيوستند .
و از اينجاست كه لام با حرف ندا جمع مىشود .
و بعضى ديگر گفتند كه از لاه يلوه است يعنى علا يعلو .
و بعضى گفتند از لاه يليه بمعنى احتجب و برين هر دو قول حدفى در او واقع نباشد .
و بعضى ديگر گفتند در اصل ها كنايت بود چه ايشان اسمى كه از ذات او بدان تعبير كنند نشنيده بودند .
اما چون از دلالت فطرت اشارت هويت او در نفس ايشان موضوع بود به كنايت برو اطلاق ميكردند بعد از آن لام ملك به دو الحاق كردند و گفتند له يعنى خلق و امر او راست و چون در تلفظ جهت تعظيم آواز ميكشيدند لاه ميگفتند
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٨٣