بيان كنيم :
اوّل - جهة تحقيق اعطا كلام را مصدر به إنّ گردانيد .
دوم - لفظ اعطاء كه محتمل تفضل و جزا بود ايراد كرد .
سيّم - اسناد فعل بضمير خود كرد تا افادت غايت عنايت كند .
چهارم - تقوى مسند إليه بواسطه اسناد فعل به دو .
پنجم - آنكه بلفظ ماضى گفت تا مفيد جزم باشد نه موهم وعده .
ششم - آنكه خود را بلفظ جمع ياد كرد جهة اظهار قدرت و تعظيم عطيّت .
هفتم - آنكه اياك اعطينا نگفت تا افاده تخصيص كند جهة آنكه ذكر عطا اهم بود .
هشتم - آنكه عطيه را باسم جنس ياد نكرد بلكه باسم صفت كه آن كوثر است ياد كرد تا محتمل همه انواع باشد .
نهم - آنكه بالف و لام محلى گردانيد تا افادت حقيقت كند .
دهم - آنكه امر را مصدر بفا گردانيد تنبيه بدانكه شكر و طاعت منعم از براى اداى حقوق نعمت واجبست .
يازدهم - آنكه ذكر ربّ به دو مقرون گردانيد ، تنبيه بر آنكه طاعت و عبادت بايد خالصا للّه بود .
دوازدهم - آنكه نگفت لنا بلكه التفات فرمود از متكلم بخطاب جهة تفنن در كلام و تحقيق ما يوجب به العبادة و الإكرام .
سيزدهم - آنكه صلوة و نحر را بذكر تخصيص فرمود جهة آنكه يكى كاملترين عبادات بدنى بود و ديگرى بهترين عبادات مالى .
چهاردهم - آنكه تقديم صلوة كرد تنبيه بر آن كه مقدمترين عباداتست .
پانزدهم - آنكه چون اصناف الطاف بشارت در حق او فرمود انواع مذلت و خسارت در حق دشمن او اثبات كرد .
شانزدهم - آنكه جهة تحقيق خزى و مذلت دشمن مصدر به إنّ گردانيد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٦٧