صواب نزديكتر است به چند وجه :
اول قوله تعالى هو الاول و الآخر .
و معنى كونه اولا آنست كه موجود است از لا و هيچ موجودى با او نه ، پس معنى كونه آخرا آن باشد كه او موجود است ابدا و هيچ موجودى با او نه و اينمعنى وقتى درست آيد كه همه مخلوقات را معدوم كند و باز اعاده كند .
دوم قوله تعالى كلشيء هالك الا وجهه چه هلاك فناست نه تفرق .
سيم قوله تعالى هو الذى يبدو الخلق ثم يعيده مراد بخلق مخلوقاتست .
و چون اينمقدمات مقرّر شد بدانكه عقلا در معاد خلاف كردهاند ، مذهب قدماى فلاسفه از طبيعيان آن استكه اصلا معاد نخواهد بود و ممكن نيست و مذهب اكثر فلاسفه الهى آن است كه معاد روحانى ممكن است و مذهب جمعى ديگر از علماء اسلام آنست كه معاد جسمانيست نه روحانى بنا بر آنكه نفس پيش ايشان يا اين هيكل محسوس است يا اجزاء اصلى نورانى شفافيكه سارى اند در اين هيكل و بر هر دو تقدير آنچه معاد شود جسم باشد و مذهب اكثر اهل اسلام آنست كه معاد هم جسمانى و هم روحانيست الا آنكه ابو نصر فارابى و غزالى و متابعان ايشان گفتند كه روح جسم و جسمانى نيست و عند الاعاده شايد كه معاد همان بدن اول او باشد و شايد كه غير آن بود و ديگران گفتند روح جسميست روحانى سماوى و عند الاعاده ناچار بايد كه با بدن اول معاد گردد .
و دليل بر وقوع معاد روحانى و جسمانى بعد از آنكه ياد كرده شد كه اعاده معدوم ممكنست و حقتعالى فاعل مختار و علم و قدرت او با همه معلومات و مقدرات يكسان بود ، اتفاق انبياء است بر وقوع آن و اخبار حق تعالى در كتب سماوى چنان كه در قرآن ميفرمايد :
يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ
و قوله تعالى
زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا
قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ
و قوله تعالى
مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي