بقدرت حقتعالى در بنده بمعنى آنكه حقتعالى در بنده قدرت و ارادت بيافريند پس آنقدرت و ارادت ايجاد افعال كنند
و قول ابى اسحق اسفراينى و جمعى ديگر آنست كه مؤثر در فعل مجموع قدرتين است قدرت حق و قدرت عبد و قول قاضى أبى بكر نزديكست بدان چه او گفته است است كه افعال از آنجهة كه حركات و سكناتاند بقدرت حقند و از آنجهة كه اطاعت و معصيتند بقدرت بنده
حجت اشاعره عقلست و نقل اما عقل آنست كه اگر بنده حال الفعل بر ترك آن قادر نباشد جبر لازم آيد و اگر قادر باشد بر ترك ، فعل او اگر محتاج بمرجحى نباشد ترحيح بلا مرجح لازم آيد و اگر محتاج شود بمرجحى ، آن مرجح نشايد كه از فعل بنده بود و الا كلام عايد شود با آن و تسلسل لازم آيد و چون نشايد كه آن مرجح از فعل بنده بود فعل با آن مرجح واجب باشد چه اگر حينئذ ممكن بود و محتاج بمرجحى نشود ترجيح بلا مرجح لازم آيد و اگر محتاج شود آنچه مرجح فرض كرديم تمام مرجح نبوده باشد . هذا خلف و چون فعل با مرجح واجب باشد قدرت بنده را در آن تأثير نبوده باشد و اين دليل ضعيف است به چند وجه اول آنكه اگر اين دليل درست باشد لازم آيد كه حقتعالى موجب بود به عين آنچه در فعل بنده ياد كرده شد
دوم آنكه اگر حال صدور الفعل ترك ممكن نباشد لا نسلم كه لازم آيد بنده مختار نبوده باشد چه جواز فعل و ترك به نسبت با قدرتست و وجوب آن نسبت بارادات .
سيم آنكه اگر قادر باشد بر ترك محتاج بود بمرجحى ، لا نسلم كه آنمرجح نشايد كه از بنده بود و تسلسل بر تقديرى لازم آيد كه اگر منتهى بقدرت حق نشود چه ارادت بنده مستند است با علم او بمصلحت آن و علم او بمصلحت با حركات خياليكه باعثاند مر نفس را بفعل آن و نفس مستند با حق تعالى چه او احداث كرده است و اما نقل قوله تعالى :
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٥٣