با عدم آن حركت علت تامه وجود آن حادث بوده باشد و موجب با عدم حركت مستمر است چه اعاده معدوم محالست و حينئذ دوام حوادث بدوام موجب او بلا واسطهء لازم آيد و اينمحالست
و دليل آنها كه قايلند بقدم عالم آنست كه شرائط مؤثريت حقتعالى در ازل اگر حاصل نبوده باشد حدوث اين شرايط اگر متوقف نباشد بر مؤثرى حدوث ممكن بيمؤثرى لازم آيد و اگر متوقف باشد نقل كلام كنيم با آن مؤثر و تسلسل لازم آيد و اگر حاصل بوده باشد حصول اثر عندها اگر واجب بود مدعى ثابت شود و اگر ممكن باشد حصول اثر ازو در وقتى دون وقتى اگر متوقف نباشد بر امرى تخصيص بلا مخحص لازم آيد و اگر متوقف باشد بر امرى خلاف مفروض
و جواب آنست كه جميع شرايط در ازل حاصل بود و حصول اثر واجب نيست و لا نسلم كه ايجاد او در وقتى دون وقتى تخصيص بلا مخصص باشد چه مخصص كه آن ارادت اوست ثابتست اگر گويند ارادت او اگر صلاحيت تعلق او بايجاد عالم نداشته باشد الا در وقتى واحد ، لازم آيد كه واجب موجب باشد و اگر صلاحيت داشته باشد به نسبت با همه اوقات تخصيص تعلق او بوقتى دون وقتى اگر بواسطهء ارادتى ديگر باشد تسلسل لازم آيد و الا تخصيص بيمخصص . گوئيم ارادت صفتى است كه شأن او تعلق است بايجاد چيزى بيمرجح ديگر .
مسئله بيست و چهارم [ خلق افعال ]
در خلق افعال :
بدانكه عقلا را در اين مسئله خلافست مذهب اشعرى و اتباع او آنست كه بنده را در افعال هيچ قدرتى نيست و هر چه واقعست از خير و شر همه بقدرت حقست و مخلوق او
و مذهب جمهور معتزله و شيعه آنست كه بنده موجد افعال خود است به اختيار خود
و مذهب حكما و ابو الحسين بصرى و امام الحرمين آنست كه افعال بنده واقعست