تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
و بعضى ديگر گفتند اصل همه وحدات مجرده بود پس بسببى از اسباب دوات اوضاع شدند و از ايشان نقاط متكون شد پس از نقاط خطوط حادث شد و از خطوط سطوح و از سطوح اجسام و اين مذهب فيثاغورث است . و مذهب آغاثاذيمون كه اقدم حكماست و گويند شيث اوست آنست كه ذوات قديمه پنج‌اند بارى تعالى و نفس و هيولى و زمان و فضا كه حيز عالم است و دليل بر صحت مذهب ارباب ملل آنست كه عالم ممكن است و هر ممكنى را ناچار است از سببى كه مختار بود در فعل خود و هر چه سبب او فاعل مختار بود بضرورت حادث شود اما مقدمه اولى بنابر آنكه عالم عبارتست از اجسام و اعراض و همه اجسام مركب‌اند و هر مركبى محتاج بود باجزاء خود و هر چه محتاج بود ممكن باشد و چون اجسام ممكن باشند اعراض بطريقى اولى و اما مقدمهء ثانيه بنابر آنكه اگر سبب او موجب باشد لازم آيد كه هر چه صادر شود از وى بىواسطه يا بواسطه دايم و باقى باشد ببقاء و دوام ذات او پس جميع بايد كه حادث و باقى باشند و متغير نشوند و بطلان اين ظاهر است . اگر گويند لا نسلم كه اگر سبب او موجب باشد دوام جميع آثار لازم آيد چرا نشايد كه موجب جسمى را ايجاد كند كه متحرك باشد بر سبيل دوام همچو فلك و حركت او شرط حدوث اين حوادث و تغيرات باشد و حينئذ دوام حوادث بدوام ذات او لازم نيايد چه حوادث مشروطند به حركت فلك و حركت دايم الوجود نيست و چون شرط دايمى نباشد دوام مشروط لازم نيايد ، گوئيم حركت نشايد كه شرط وجود اينحوادث شود چه وجود اين حوادث اگر متوقف باشد بر وجود حركت و وجود آنحركت بنابر حدوث او متوقف بر حركتى ديگر و آنحركت بر حركتى ديگر الى ما لا يتناهى ، حركات نامتناهى مرتب در وجود طبعا و وضعا لازم آيد و اين محال است . و اگر متوقف باشد بر عدم حركت بعد از وجود او بمعنى آنكه وجود حوادث مشروط باشد بعدم حركت كه موجود شد و حدوث حركتى ديگر و عدم آن حركات نامتناهى الى غير النهاية پس موجب
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 351 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي