مسئله بيست و سيم [ حدوث عالم ]
در حدوث عالم :
بدانكه مذهب جميع ارباب ملل آنست كه هر چه ما سواى حق و صفات اوست از آسمان و زمين و ساير مخلوقات همه حادثاند بذوات و صفات بحدوث زمانى
و مذهب ارسطاطاليس و اتباع او آنست كه افلاك قديمند بذوات و صفات معينه همچو اشكال و خواص و غير آن بجز اوضاعى كه بسبب حركات حادث شود و عناصر قديمند بمواد خود
و مذهب جمعى از قدماء فلاسفه آنست كه همه اجسام بذوات خود قديمند اما باعتبار صور جسمى و نوعى و صفات محدثاند و اين گروه در اصل آن ذوات قديمه خلاف كردهاند :
بعضى گفتند اصل همه جوهرى بود حقتعالى به نظر هيبت درو نگاه كرد آن جوهر بگداخت و آبشد و از تكثيف آن زمين حادث شد و از تلطيف آن هوا و از دخان آسمان
و بعضى ديگر گفتند اصل همه زمين بود و ديگر چيزها از او پيدا شد بتلطيف و قومى ديگر گفتند كه اصل همه هوا بود و آتش ازو بتلطيف حادث شد و آب و خاك بتكثيف
و بعضى گفتند آتش بود و بواقى از او بتكثيف حاصل شدند و آسمان از دخان او و بعضى ديگر گفتند اصل همهء اجزاء صغار صلب كرى بود كه بنابر تنافر متفرق بودند و چون ابعاد عالم متشابه بود و خالى ، هر جزوى از آن در حيزى معين قرار نميگرفت و حركت ميكرد و هر چه متماثل بود به ديگرى متصل ميشد تا آسمان و زمين و غير آن بديد آمد و اينمذهب ذيمقر اطيس است
و مذهب جمعى ديگر آنست كه آن ذوات قديمه نفس است و هيولى و نفس بر هيولى عاشق شد بنابر آنكه كمالات او برو موقوف بود و اجسام عالم از آن هر دو حاصلشد