وراى ذات بضرورت غير ذات بود .
مسئله بيست و دوم [ رؤيت ]
در رؤيت :
مذهب اشاعره آنست كه ديدن حقتعالى در آخرت جايز است بمعنى آنكه منكشف شود بر مؤمنان همچو انكشاف بدر بىارتسام صورتى يا اتصال شعاعى و بىمقابله و مواجهتى
و مذهب مشبهه و كراميه آنست كه ديدن او جايز است بمواجهه و مذهب معتزله و شيعه و حكما آنست كه ديدن او جايز نيست مطلقا . حجت طايفه اول و دوم عقلست و نقل اما عقل آنكه جواهر و اعراض مشتركند در صحت رؤيت و مصحح آن لابد امرى بود مشترك ميان ايشان و يا آن حدوث تواند بود يا وجود ليكن حدوث نشايد زيرا كه حدوث عبارتست از وجود لاحق عدم سابق و عدم نشايد كه علت چيزى شود پس بايد كه وجود باشد و وجود مشترك است ميان واجب و ممكن پس رؤيت واجب صحيح بود . و ايندليل ضعيف است چه صحت رؤيت عبارتست از امكان آن و آن امكان امريست عدمى و امور عدمى بسبب محتاج نشوند سلمنا كه صحت رؤيت محتاج است بسبب اما لا نسلم كه آن سبب بايد كه مشترك باشد و بر تقدير اشتراك چرا نشايد كه آنحدوث بود و حينئذ امر عدمى معلل شود بامر عدمى و بر تقديريكه وجود باشد لا نسلم كه وجود مشترك است و بر تقدير اشتراك چرا نشايد كه امتناع نسبت با واجب بنابر انتفاء شرطى بود همچو مقابله يا غير آن
و اما نقل به چند وجه است اول آنكه موسى عليه السّلام از حقتعالى سؤال رؤيت كرد چنان كه حقتعالى فرمايد ارنى انظر اليك و اگر آن ممكن نبودى درخواست نكردى و اين ضعيف است زيرا كه موسى سؤال بجهة التماس قوم كرد بنابر آنكه ايشان گفتند لن نؤمن لك حتى نرى الله جهرة و بر تقدير آنكه سؤال از تلقاء نفس خود كرده باشد از سؤال امر ممتنع معصيت لازم نيايد و بر تقدير لزوم از قبيل آن باشد كه حقتعالى فرمود و عصى آدم ربه و قوله تعالى لقد ظلمك بسؤال و مانند