ذاته عالم قادر چه ثانى مقيد است و اول نه و اگر علم و قدرت عين ذات او بودى فرق ميان اين دو قول نبودى و معتزله در جواب اين گفتند فرق مذكور موجب مغايرت نيست بحقيقت بلكه باعتبار
مسئلهء نوزدهم [ حقتعالى سميع و بصير است ]
اندر آنكه حقتعالى سميع و بصير است
بدانكه فلاسفه منكر ايندو صفتاند بر حقتعالى اما ارباب ملل بنابر آنكه در كتب سماوى آمده است اثبات مىكنند و در معنى آنكه او سميع و بصير است خلاف كردهاند
مذهب جمهور اشاعره و معتزله و كراميه آنست كه سمع و بصر دو صفتاند مر حق را مغاير علم و مذهب اماميه و ابو الحسين بصرى و كعبى و حكماى اسلام همچو ابو على و ابو نصر فاريابى « 1 » و غير ايشان آنست كه كونه تعالى سميعا و بصيرا عبارتست از علم او بمسموعات و مبصرات و حق اينست
مسئله بيستم [ كلام ]
در كلام :
بدانكه هيچكس از اهل ملت خلاف نكردهاند اندر آنكه حقتعالى متكلم است بنابر آنكه تمامت كتب منزله ناطق است بدان اما در معنى تكلم او خلاف كردهاند اشاعره گفتند كونه تعالى متكلما عبارتست از اتصاف او بمعنى ازلى قايم بذات او كه آن معنى مدلول اينحروف و اصواتست و اينمعنى را كلام نفسى خوانند باعتبار آنكه اينمعنى بنفس قايم شود و متغير نگردد باختلاف لغات
هامش
( 1 ) مراد مصنف از فلاسفه در صدر مبحث كه سمع و بصر را از صفات واجب نشمردهاند فلاسفه قبل از اسلامند نه فلاسفه اسلام و غالبا كه نقل اقوالى مخالف حق از فلاسفه ميكنند مراد همان است و جهّال چنين پندارند كه فلسفه يك مذهب است و همه فلاسفه بدان معترف و اگر يكى از آنان كلامى بر خلاف حق گفت همهء حكما بدان معترفند اما چنين نيست چون ميان فلاسفه ملحد و طبيعى مادى يافت مىشود و موحد عارف و زاهد نيز هست و بينهما مراتب .