مسئلهء هيجدهم [ علم و قدرت و ارادت صفات حقيقى عين ذات حقند ]
اندر آنكه علم و قدرت و ارادت و غير آن از صفات حقيقى عين ذات حقند يا زايد بر ذات او
مذهب جمهور فلاسفه آنست كه اين صفات عين ذات اوست و مذهب اكثر معتزله بمذهب ايشان نزديكست چه ايشان گفتند اللّه تعالى عالم بلا علم و قادر بلا قدرت بل بالذات
و مذهب اكثر متاخران آنست كه همه صفات حقيقى و صفت وجوب از اضافى غير ذات اوست
و مذهب اشعرى و اتباع او آنست كه اين صفات غير وجود نه عين وجود ذات حقند و نه غير ذات او و گفتند غير آن دو چيز را خوانند كه انفكاك احدى از آن ديگر ممكن باشد يا به مكان همچو دو جسم يا به زمان همچو اب و ابن يا بوجود و عدم همچو موجود و معدوم . و اين مذهب عايد شود با آنكه غيرند زيرا كه بديهيه عقل حاكم است بدانكه هر دو چيز كه فرض كنيم اگر مفهوم از احدى غير مفهوم باشد از آن ديگر هر يكى از ايشان مغاير آنديگر باشد و اگر نه عين آن باشد « 1 »
حجت فلاسفه آنست كه اگر صفتى قايم شود بذات حق بناچار ذات او فاعل آن بود پس ذات او قابل و فاعل شود و جواب از اين بيشتر ياد كرده شد . حجة معتزله آنست كه اگر صفتى بذات حق قايم شود آنصفت قديم بود يا حادث ، اگر قديم بود تعدد قدماء لازم آيد و التزام آن عين كفر است و اگر حادث بود ذات حقتعالى محل حوادث شود .
و اشاعره ازين جواب گفتهاند بدانكه تعدد قدما مطلقا كفر نيست بلكه اگر آن قدماء ذوات باشند كفر لازم آيد .
و حجت ديگران آنست كه ما ببديهه عقل فرق ميكنم بين قولنا ذاته و بين قولنا
هامش
( 1 ) بمذهب ما صفات خداوند عين ذات او است و تغاير مفاهيم صفات دليل تغاير حقيقت نيست .