تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
نسق بايد كه واقعشود تا بر وجه اكمل و اتم باشد ابو الحسين بصرى گفته ارادت او علم اوست بدانچه در فعل است از مصلحتى كه داعى شود بر ايجاد آن « 1 » و كعبى گفته ارادت او مر افعال خود را عبارتست از علم او بدان و مر افعال بندگان را امر است بدان و اكثر متكلمان بر آنند كه ارادت صفتى مىباشد مغاير علم و قدرت كه مرجح بعضى مقدورات باشد بر بعضى ديگر و حق اينست زيرا كه تخصيص بعضى مقدورات را به تحصيل و ايجاد دون بعضى و تخصيص بعضى را بتقديم و بعضى را بتأخير ناچار مخصصى بايد چه نسبت او با همه يكسان است و اجزاى زمان همه در ماهيت متساوى و به نسبت با همه مقدورات يكسان و آن مخصص نشايد كه نفس علم باشد چه علم تابع معلوم است و تابع مخصص نتواند بود و نشايد كه قدرت بود چه نسبت قدرت با جميع مقدورات و اوقات يكسانست پس بناچار مخصص صفتى ديگر باشد وراء علم و قدرت و مراد ما بارادت آنست

مسئلهء هفدهم [ حقتعالى حى است ]

اندر آنكه حقتعالى حى است جمهور عقلا متفقند در آنكه حق تعالى متصف است بحيوة زيرا كه چون درست شد قادر است و عالم و مريد بناچار بايد حى بود اما در معنى حيوة او خلاف كرده‌اند حكما و ابو الحسين بصرى گفته‌اند معنى آنكه گوئيم كه حقتعالى حى است آنست كه علم و قدرت ازو ممتنع نيست تا صفتى زايد بر ذات حقتعالى لازم نيايد و ديگران گفتند حيات او عبارتست از صفت حقيقى كه اقتضاء صحت اتصاف ذات او كند بعلم و قدرت
هامش
( 1 ) بايد دانست كه اكثر متكلمين ما همان علم بنظام اصلح و مصالح ذاتى را ارادت گويند و همان را براى تخصيص كافى شمرند اما اراده بمعنى هم و قصد و خواهش كه در انسان و حيوان است بر ذات بارى روانشمرند .