مسئلهء سيزدهم [ حق تعالى بر جميع ممكنات قادر است ]
در آنكه حق تعالى بر جميع ممكنات قادر است يا نه
مذهب صحيح آنست كه بر جميع ممكنات قادر است زيرا كه مصحح مقدوريت امكانست و آن وصفى است مشترك ميان جميع ممكنات و موجب قدرت ذات اوست و نسبت ذات او با همه يكسان زيرا كه اگر ذات او را ببعضى اختصاص باشد دون بعضى اگر آن اختصاص بيمخصصى بود ترجيح بلا مرجح لازم آيد و اگر بواسطهء مخصصى باشد احتياج او بدان لازم آيد
و مذهب فلاسفه آنست كه حق تعالى واحد است من جميع الوجوه و از واحد من جميع وجوه نشايد بجز يك اثر صادر شود « 1 » و جواب اين از دليلى كه ياد كرده شد معلومست
و مذهب نظام آنست كه او بر قبيح قادر نيست زيرا كه جهل او يا حاجت بدان لازم آيد و جواب آنست كه قادر است بدان اما چون مانع بر صدور آن ، كه عدم داعيه است بفعل او ، حاصل است صادر نشود
و مذهب بلخى آنست كه حقتعالى بر مثل فعل بنده قادر نيست چه فعل بنده يا طاعتست يا معصيت يا عبث همچو افعال مجانين و حقتعالى از اينجمله منزه است و جواب آنست كه كون الفعل طاعة او معصية او عبثا اعتبارى است كه عارض فعل مىشود به نسبت با بنده اما ذات فعل حركتست يا سكون و حق تعالى قادر است بر خلق آن در غير
مسئله چهاردهم [ حقتعالى عالم است ]
بدانكه حقتعالى عالم است
تمامت عقلا متفقاند بر آنكه حقتعالى عالم است الا بعضى از قدماى فلاسفه و دليل بر آنكه او عالم است آنست كه از او افعال محكم و متقن همچو افلاك و كواكب
هامش
( 1 ) جماعتى از فلاسفه صريحا گفتهاند لا موثر فى الوجود الا اللّه يعنى همه موجودات آفريده حق است الا آنكه همه به ترتيب الاشرف فالاشرف از او صادر شدهاند .