مسئله نهم [ حق تعالى با چيز ديگر متحد نشود ]
اندران كه حق تعالى با چيز ديگر متحد نشود چه اگر متحد شود بعد الاتحاد يا هر دو باقى باشند ، يا هر دو معدوم شوند يا يكي باقى باشد دون ديگرى و بر همه تقادير اتحاد نباشند . اگر گويند چرا گفتى كه اگر هر دو باقى باشند اتحاد نماند ، وقتي اتحاد نبودى كه به دو وجود موجود بودند ، چرا نشايد كه هر دو بيك وجود موجود باشند همچو جنس و فصل . گوئيم آن وجود يا وجود واحدى باشد يا وجود ديگر غير وجود هر دو ، اگر وجودى واحدى باشد انعدام وجود ديگرى لازم آيد بضرورت .
و اگر وجود ديگر غير وجود هر دو باشد وجود هيچ يك از ايشان باقى نمانده باشد پس هر دو معدوم شده باشند و چيزى ديگر حادث شده و اين را اتحاد نخوانند و اگر وجود ايشان نيز باقى باشد لازم آيد كه چيزى موجود باشد به چند وجود و اينمحال است و آنچه از اهل تصوف نقل كنند دال بر حلول و اتحاد همچو ليس فى جبتى سوى الله و همچو انا من اهوى و من اهوى انا نحن روحان حللنا بدنا ؛
و امثال آن مراد ايشان نه حلول و اتحاد است بر وجه مذكور چنان كه در اقسام تصوف تحقيق آن كرده شود انشاء اللّه تعالي .
و مذهب نصارى آنست كه حقتعالي در عيسى حلول كرد و با او متحد شد و تمسك ايشان به دو وجه است .
يكى آنكه از عيسى عليه السّلام افعال الهي صادر شد همچو احياء اموات و ابراء اكمه و ابرص و خلق طيور . پس بايد كه حق تعالى در او حلول كرده باشد يا با او يكى باشد .
دوم آنكه در انجيل حق تعالى در مواضع بسيار بحلول و اتحاد تصريح فرمود از آن جمله آنكه در انجيل يوحنا آمده است كه چون يوحنا با عيسى گفت تو ميگوئى پدر من چنين ميگويد و چنين ميفرمايد ما ميخواهيم پدرترا ببينيم عيسى