مسئله ششم [ حقتعالى متحيز يا حال در متحيز نيست ]
در آنكه حقتعالى متحيز يا حال در متحيز نيست اما :
اول بنا بر آنكه متحيز اگر قابل قسمت شود جسم باشد و اگر نشود جوهر فرد و نشايد كه حقتعالى جسم باشد كه اگر جسم بود بناچار مشارك ساير اجسام بود در جسميت و حينئذ اگر در امرى از ذاتيات مخالف ايشان بود تركيب او لازم آيد و اگر مخالف نباشد هر چه بر ساير اجسام جايز است برو جايز بود و بالعكس و بطلان اينجمله ظاهر است و نشايد كه جوهر فرد بود باتفاق چه لازم آيد كه حقتعالى احقر اشياء بود .
و اما دوم بنا بر آنكه حال در متحيز عبارتست از عرض و نشايد كه حق تعالى عرض بود چه عرض در وجود محتاج بجسم است و نشايد كه واجب در وجود خود محتاج به غير بود .
مسئله هفتم [ حقتعالى از مكان و جهت منزهست ]
اندران كه حقتعالى از مكان و جهت منزهست خلافا للمجسمه به چند وجه :
اول آنكه اگر حقتعالى در مكانى يا جهتى باشد بناچار به دو اشاره جايز بود و هرچه بدان اشارت كنند اگر منقسم شود جسم بود و اگر نه جز و لا يتجزى و مبين شد كه حقتعالى هيچ يك از اينها نتواند بود .
دوم آن كه اگر در مكانى يا جهتى باشد بايد كه ذات او متناهي القدر بود چه بيان خواهيم كرد كه ابعاد متناهيند و هر چه متناهي القدر باشد در تخصيص او بدان قدر محتاج بود بمخصصي و مرجحى و احتياج بر حقتعالى محال است .
سيم آنكه اگر در مكانى يا جهتى باشد جهت يمين او غير جهت يسار بود و جهت فوق غير جهت تحت و قدام غير خلف و تركيب لازم آيد و مجسمه دليل گفتهاند بر آنكه حقتعالى در مكان است بعقل و نقل .