مشتركند و چون چنين باشد ، هيچ چيزى از ممكنات موجود نشود چه اگر موجود شود مؤثر در او اگر احدى باشد دون ديگرى ترجيح بلا مرجح لازم آيد و اگر هر يكى مؤثر باشند اجتماع مؤثرين تامين بر اثر واحد لازم آيد و اين محال است چه وجوب وقوع او باحدى منع استناد او كند به ديگرى .
پس اگر مستند باشد بهر دو منقطع شود از هر دو و لازم آيد كه موجود نشود و اثبات اينمطلوب بادله نقلى هم جايز بود .
كقوله تعالى :
لا إله الا هو و قوله ليس كمثله شىء و قوله لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا و قوله قل هو الله احد و غير اين . و مشركان چند طايفهاند :
ثنويه كه بعضى از ايشان قائلند بنور و ظلمت و بعضى ديگر كه از مجوسند به يزدان و اهريمن .
دوم وثنيه كه بت پرستانند .
سيم نصارى و شرح و بسط ترهات ايشان در علم مقالات اهل عالم ياد كرده شود انشاء اللّه تعالى .
مسئله چهارم [ ذات حقتعالى مخالف ساير ذوات است ]
اندر آنكه ذات حقتعالى مخالف ساير ذوات است و علماء را در اينمسئله خلاف است جمعى از مشايخ اصول بر آنند كه ذوات متساويند در حقيقت و امتياز بعضى از بعضى بصفاتست همچو امتياز ذات باريتعالى از ساير ذوات بوجوب و قدرت تامه و علم تام كه از اينجهت بالهيه مخصوص شده و دليل ايشان آن است كه قسمت ذات به واجب و ممكن صحيح است و مورد قسمت بايد كه مشترك باشد ميان اقسام »
و جواب آنست كه اگر اين دليل دلالت بر مساوات كند لازم آيد كه صفات نيز من حيث هى متساوى باشند و تمايز ايشان بصفاتي ديگر تواند بود و تسلسل لازم آيد .
و حق آنست كه ذات حقتعالى بحقيقت مخالف ساير ذواتست چه اگر ذات