تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
كنيم كه وجود الف سابق است بر وجود ب و وجود ب بر وجود الف پس وجود الف سابق باشد بر وجود ب كه آن سابق است بر وجود الف و هرچه سابق باشد بر چيزى كه آنچيز سابق است بر او بضرورت سابق باشد بر نفس خود ، لازم آيد كه الف پيش از وجود الف موجود بوده باشد . اما بطلان تسلسل بر آنكه عبارتست از ترتيب امور ممكنه غير متناهيه كه هر يكى از آن در وجود موقوف باشد بر ديگرى پس اگر مجموع آن امور مرتبه را اخذ كنيم ناچار آن مجموع محتاج بود بكل واحد واحد از افراد او و هرچه محتاج بود ممكن باشد و هر ممكنى محتاج بود بمؤثرى و آن مؤثر نشايد كه كه نفس آن مجموع با جميع افراد و يا بعضى از آن بود چه چيزى علت نفس خود نتواند بود . پس ناچار امرى خارج از آن مجموع بود و خارج از جميع امور ممكنه ممكن نباشد پس بضرورت واجب بود و هو المطلوب . دويم استدلال بحدوث اجسام چنان كه گوئيم اجسام محدث‌اند چنان كه در حدوث عالم ياد كرده شود و هر محدثى را محدثى بايد چه محدث آنست كه موجود شود بعد از آنكه نبود و هر چه چنين باشد نشايد كه واجب بود چه عدم بر واجب محال است و نشايد كه ممتنع بود چه وجود ممتنع محال پس بضرورت ممكن باشد و هر ممكنى چنان كه متبين شد محتاج است بمؤثرى پس اجسام را محدثى بايد ازلى و ابدى دفعا للتسلسل و هو المطلوب .

مسئله سيم [ توحيد ]

در توحيد بدان كه تمامت محققان از حكماء و متكلمان متفق‌اند در آنكه باريتعالى و تقدس يكيست چه اگر دو آله فرض كنند نسبت ممكنات با ايشان بايد كه يكسان بود بمعنى آنكه هر يكى از ايشان قادر باشد بر آنكه آن ديگر قادر بود چه قدرت از لوازم ذات ايشان است و ذات هر دو در ماهيت وجود و وجوب