مسئله دوم [ اثبات صانع تعالى ]
در اثبات صانع تعالى و تقدس هرچند استدلال بر اين مطلوب از چند طريق صورت بندد اما اقرب بفهم و ابعد از منع دو وجه است :
اول استدلال بامكان ذوات چنان كه گوئيم شك نيست در آنكه موجودات و مصنوعات مختلفة الآثار از فلكيات و عنصريات بذاته ثابتاند و تكون اشياء به خود صورت نبندد چه ضرورت عقلى شاهد است بر آنكه فعل بيفاعل محال است پس اگر در ميان اين موجودات موجودى واجب بالذات نباشد كه مبدء ايشان بود بضرورت همه ممكن باشد و هر ممكنى را مؤثرى بايد و آن مؤثر بناچار بايد كه غير او باشد و چون تقدير آنست كه آن هم غير ممكن است او را نيز مؤثرى بايد و حينئذ مؤثر او يا ممكنى باشد كه اثر اوست يا غير آن و بر تقدير اول دور و بر تقدير ثانى تسلسل لازم آيد و اين هر دو محال است و اول كسى كه بر اين وجه اثبات واجب كرد امير المؤمنين عليه السّلام بود چه نقل است كه ازو پرسيدند كه دليل بر وجود صانع قديم چيست فرمود :
سبحان الله البعرة تدل على البعير و آثار القدم تدل على المسير و هذا الهيكل العلوى و المركز السفلى لا يدلان على الصانع العليم القدير
ليكن اين برهان موقوف است بر بيان آنكه هر ممكنى محتاج است بمؤثرى و دور و تسلسل باطلند .
اما هر ممكنى محتاج است بمؤثرى ظاهر است جهت آنكه ممكن عبارت است از چيزى كه وجود و عدم نسبت با ذات او يكسان باشد و در تحقق وجود با عدم محتاج بود بمرجحى و هر چه چنين باشد در وجود خود محتاج باشد بمؤثرى :
و اما بطلان دور جهة آنكه دور توقف چيزيست بر چيزى كه موقوف باشد بر او هم از آنجهت كه او محتاج است و حينئذ اگر وجود موجودات بر اين وجه باشد لازم آيد كه چيزى پيش از وجود خود موجود باشد زيرا كه چون فرض