هر ميامن اقبال كه از مكامن مرحمت ذوالجلال از مبدء اينسال الى مالا يزال خلعت ظهور پذيرد ، بروزگار و احوال آن مخدوم اهل كمال مقرون باد و اوقات همايون مبارك و ميمون .
لا زلت للمجد الموثّل منشئا * ما غرّدت فوق الغصون طيور
در استدعاى حضور چنين نويسد :
سرى دارم مهيا بر كف دست * كه در پايت فشانم چون درائى
حصول سعادت كلى و وصول بارادت اصلى يعنى استسعاد بشرف حضور خداوندى را كه منتهاى همت خردمندان و قصاراى امنيت جهانيانست انتظار ميبرد
مكتوب به پدر :
اگر پدر از اشراف بود خود را بنده كمينه و او را مخدوم حقيقى بايد نوشت و ذكر فرزند و پدر نشايد كرد و اگر از اوساط الناس بود خداوند پدرم ولى النعم مفتخر الاقران نيكوسيرت جهان ، مشهور ايران زيد معاليه .
و مادر نيز اگر از بزرگان بود چنان كه بخواتين نويسند بايد نوشت و اگر فرو تر باشد والده عفيفه صالحه و مانند آن و برادر اگر بزرگتر باشد و از اشراف بود او را نيز مخدوم و خود را بنده بايد نوشت و اگر كوچكتر بود برادر اعز اكرم و فرزند در هر مرتبه كه باشد او را فرزند اعز اكرم قرة العين راحت القلب فلان ابقاه اللّه تعالى نويسند و باقى طبقات مردم را بحسب مناسبت شغل و صنعت ياد كنند چنان كه رئيس را ملك الرؤسا و مقدم الرجال و تاجر را صدر محترم و ملك التجار و شرف الاحرار و على هذا القياس .
فصل چهارم [ تفويض مناصب و احكام ]
در تفويض مناصب و احكام و تعيين ادرار .
منشور قضا : ايزد عز شانه و عم احسانه از كمال عنايت باشارت انا مكنا له فى الارض طول و عرض عرصه مملكت بحسن كفايت و يمن حماية ما سپرد ، مقاليد امور