با قائل بنابر آنكه او از طرف دخول بوده باشد كه فا بيارد جائز بود .
پس باعراب شروع كند چنان كه گويد قفا فعلست و فاعل در اصل او قفا بود و او را قياس بر مضارع حذف كردند و از همزه وصل مستغنى شدند قفا شد ، و نبك فعل و در اصل نبكى بود ضمه را جهة ثقل حذف كردند و چون جواب شرط محذوف واقعشده يا بجزمى بيفتاد و تقدير چنين باشد كه ( قفا فانكما ان تقفانبك ) و من حرف جرّ است و شايد كه از براى ابتداى غاية بود و شايد كه از براى تبيين بود و شايد كه بمعنى على باشد ، و ذكرى مصدر است و مجرور به من تقديرا بواسطه الف ، اعراب ظاهر نشد ، و حبيب مجرور است باضافت و او مفعول ذكرى است و فاعلش محذوف تقدير چنين باشد كه ذكرانا حبيبا فاعل را بيانداخت و اضافت با مفعول كرد ، و منزل عطفست به او جار و مجرور تعلق دارد به نبك شايد كه تقدير چنين باشد كه : نبك على حالنا و على همنا من ذكرى حبيب و بر اين تقدير من ذكرى حال بود از حالنا يا صفت او باشد و تنوين حبيب و منزل شايد كه عوض باشد اى حبيبى و منزلى او حبيبنا و منزلنا و شايد كه تنوين تعظيم باشد چنان كه در شراهر ذاناب و با حرف جر است و سقط مجرور است به دو و اللوى مجرور است تقديرا باضافت سقط با او و جار و مجرور شايد كه تعلق داشته باشد بذكرى و برين تقدير با از براى الصاق بود و شايد كه حال بود از ذكرى تقدير چنين بود كه : قفا نبك من ذكرى حبيب حال كونه واقعا او حاصلا او ثابتا بسقط اللوى و شايد كه حال بود از فاعل ذكرى اى نبك من ذكرانا حال كوننا واقعين بسقط اللوى و شايد كه صفت ذكرى بود اى من ذكرى حبيب ثابت بسقط اللوى شايد كه صفت حبيب باشد به همان تقدير و شايد كه صفت هر دو باشد اى حبيب و منزل ثابتين بسقط اللوى و شايد كه حال بود از حبيب بتقدير حبيبى يا از منزل بتقدير منزلى و شايد كه صفت حالناء محذوف بود و شايد كه حال بود از او و شايد كه حال بود از بكائى كه نبك دالست بر آن اى حال كون البكاء واقعا بسقط اللوى و شايد كه صفت بكاء محذوف بود اى بكاء حاصلا بسقط اللوى و شايد كه صفت وقوف محذوف باشد اى قفا وقوفا حاصلا بسقط اللوى و شايد كه حال بود از هر دو
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٣٧