تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
أنتم حقيقة كلّ موجود بدا * و وجود هذي الكائنات توهّم
ملكت محبّيكم حقايق جودكم * و هواكم في العالمين محكّم
و شغلتم كلّي بكم فجوارحي * و جوانحي أبدا تحنّ إليكم
و إذا نظرت فلست أنظر غيركم * و إذا سمعت فمنكم أو عنكم
و لو أنّني أبدي سرائر جودكم * قال العوالم ليس هذا منكم
فارسى :
مقصود دل عاشق شيدا همه او دان * مطلوب تن وامق و عذرا همه او دان
بينائى هر ديده بينا همه او بين * زيبائى هر چهره زيبا همه او دان
يارى ده محنت زده مشناس جز از او * فريادرس بيكس و تنها همه او دان
در سينه هر غمزده پنهان همه او بين * در ديده هر دل شده پيدا همه او دان
هر چيز كه دانى جز او ، دان كه همه اوست * يا هيچ مدان در دو جهان يا همه او دان
ديگرى گفته :
اى صفات تو بيان‌ها را زبان انداخته * عزت ذاتت يقين را در گمان انداخته
عقل را ادراك صنعت ديده‌ها بر دوخته * نطق را وصف تو قفلى بر دهان انداخته
در دبيرستان علم لا يزالت عقل پير * همچو طفلان از بغل لوح بيان انداخته
هر كه گويا گشته در وصف تو دست غيرتت * همچو شمعش آتشى اندر زبان انداخته
يك كرشمه كرده فضلت با بنى آدم از آن * غلغلى در جان مشتى خاكيان انداخته
در ضيافت خانه فيض نوالت منع نيست * در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 239 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي