تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
سالكان راه تو توشه ز ناكامى كنند * گرچه باشد كام عالم پيششان انداخته
آخر :
خستهء درد تو جانداد و بدرمان نرسيد * سالك راه تو خون خورد و بپايان نرسيد
عقل بيسايه زلف تو پى كفر نيافت * روح بىپرتو روى تو بايمان نرسيد
جان عشّاق جهان خونشد از اين انديشه * كه همه طالب آنند و بكس آن نرسيد
عاقلا آرز وى عشق مكن كاين سودا * جز بشوريده دل بيسر و سامان نرسيد
شرح جانان چكنى اى كه ز جان بيخبرى * عاشق آنست كه جان داد و بجانان نرسيد
آخر :
اى جمالت راحت هر سوخته * در هوايت مرغ دل پر سوخته
نور حسنت نه سپهر افروخته * تاب عشقت هفت كشور سوخته
آتش عشقت فتاده در جهان * رخت درويش و توانگر سوخته
اين ضعيف گويد :

« نظم »

عقل در كوى تو سرگردان بماند * فكر در اوصاف تو حيران بماند
عمر در سوداى بيحاصل برفت * دل اسير درد بىدرمان بماند
هر كه خورد از جام عشقت جرعه * تا قيامت بيسر و سامان بماند
هر كه در بحر غمت شد مبتلا * غرقه درياى بىپايان بماند
از حقيقت چون كسى بوئى نيافت * هر يكى در گفتگوئى زان بماند
در پى آن راز بودم سالها * عاقبت رازت ز من پنهان بماند
شمس پيش آفتاب روى تو * تا ابد چون ذره سرگردان بماند