و ديگرى آهوئى و سيم خر گورى ، و صاحب خر گوش و صاحب آهو بصيد خود شادى ميكردند صاحب خر گور گفت كل الصيد في جوف الفرا اين مثل را وقتى گويند كه يكتن را بر اكفا و اقران تفضيل نهند .
ب - كلّ شاة برجلها ستناط .
ج - كبر عمرو عن الطّوق .
اين مثل خزيمة بن الابرش زده است در وقتى كه خواهر او از براى پسر خود عمرو طوقى فرمود و عمرو غايب شد چنان كه گفتند ديوانش بردند بعد از مدتى چون بيامد بزرگشده بوه خزيمه اين كلمه بگفت .
د - كلّ كلب ببابه لبّاح .
و عجم گويند هر سك به در خانه خود هست دلير
ه - أكسى من بصلة .
در باب كسى گويند كه لباس بسيار پوشيده باشد .
و - كلّ ذات ذيل تختال .
ز - كلّ إناء يترشّح بما فيه .
از كوزه همان برون تراود كه در اوست .
ح - كما تدين تدان .
يعنى چنان كه تو جزا دهي ترا جزا دهند من دانه دينا اى جازاه و الدين هو الجزاء و المكافات و عجم گويند هر آنچه كارى بد روى .
ط - كان كراعا فصار ذراعا .
اين مثل آنجا گويند كه كسى ذليل و حقير بوده باشد و بعد از آن جليل و خطير گردد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٢٤