ز - لأمر مّا يسود من يسود .
ح - ليس في ألحبّ مشورة .
عشق آمدنى بود نه آموختنى
ط - لو ألقمته عسلا عضّ أصبعي .
ى - لو بلغ رأسه السّماء ما زاد .
يا - لو ترك القطا ليلا لنام .
قطا در شب بر سر راه نشيند و چون رهگذرى را ببيند بگريزد و چون او بگذرد باز آيد گويند عمرو بن مامه شبى نزديك طايفه از قبيله مراد فرود آمد مگر آنها در شب قصد عمرو كردند قطا از راه به چپ و راست مىپريد زن عمرو او را بيدار كرد و اين مثل گفت و اكنون اين مثل آنجا گويند كه كسى را بىارادت در كارى مهيب و صعب افكنده باشند .
يب - لقد ذلّ من بالت عليه ثعالب .
مكر يكى از عرب بتى را پيوسته پرستيدى روزى ديد كه روباهى برو بول كرد متنبه شد و اين بيت گفت :
أرب يبول الثّعلبان برأسه * لقد ذلّ من بالت عليه ثعالب
فصل بيست و پنجم [ امثالى كه با حرف ميم شروع مىشود ]
در آنچه اول او ميم باشد مشتمل بر پانزده مثل :
آ - ما يعرف هرّا من برّ .
فرا گفت هرّ عقوق و نزاع است منه هرير الكلب ، برّ لطف و احسان يعنى نا فرمانى و منازعت را از مطاوعت و ملاطفت نميشناسد و خالد بن كلثوم گفت هرّ گربه است و بر موش دشتى و بعضى گفتهاند هر مصدر است هر رته اى اكرهته