تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ز - لأمر مّا يسود من يسود . ح - ليس في ألحبّ مشورة . عشق آمدنى بود نه آموختنى ط - لو ألقمته عسلا عضّ أصبعي . ى - لو بلغ رأسه السّماء ما زاد . يا - لو ترك القطا ليلا لنام . قطا در شب بر سر راه نشيند و چون رهگذرى را ببيند بگريزد و چون او بگذرد باز آيد گويند عمرو بن مامه شبى نزديك طايفه از قبيله مراد فرود آمد مگر آنها در شب قصد عمرو كردند قطا از راه به چپ و راست مىپريد زن عمرو او را بيدار كرد و اين مثل گفت و اكنون اين مثل آنجا گويند كه كسى را بىارادت در كارى مهيب و صعب افكنده باشند . يب - لقد ذلّ من بالت عليه ثعالب . مكر يكى از عرب بتى را پيوسته پرستيدى روزى ديد كه روباهى برو بول كرد متنبه شد و اين بيت گفت :
أرب يبول الثّعلبان برأسه * لقد ذلّ من بالت عليه ثعالب

فصل بيست و پنجم [ امثالى كه با حرف ميم شروع مىشود ]

در آنچه اول او ميم باشد مشتمل بر پانزده مثل : آ - ما يعرف هرّا من برّ . فرا گفت هرّ عقوق و نزاع است منه هرير الكلب ، برّ لطف و احسان يعنى نا فرمانى و منازعت را از مطاوعت و ملاطفت نميشناسد و خالد بن كلثوم گفت هرّ گربه است و بر موش دشتى و بعضى گفته‌اند هر مصدر است هر رته اى اكرهته