ى - كأنّه بيضة الدّيك .
چنين گويند كه خروس در همه عمر يك بار خايه كند .
يا - كفّ بخت خير من كنز علم .
يب - أكتب ما وعدك على الجمد .
عجم گويند بر يخ نويس .
يج - كن يهوديّا و لا تلعب بالتّورية .
يد - كلام ليّن و ظلم بيّن .
يه - كالخصيّ يفتخر بزبّ مولاه
فصل بيست و چهارم [ امثالى كه با حرف لام شروع مىشود ]
در آنچه اول لازم است مشتمل بر دوازده مثل :
آ - لو ذات سوار لطمتني .
عرب ذات سوار زن حره را گويند چه ايشان حلى در كنيزكان نوشند و لطم طپانچه زدنست اين مثل وقتى گويند كه اذيت از لئيمى به كسى رسد .
ب - لن يهلك امرء عرف قدره .
ج - ليس هذا بعشّك فادرجي « 1 » .
د - لكلّ داخل دهشة .
ه - لعلّ له عذرا و أنت تلوم .
و - ليس من العدل سرعة العدل .
هامش
( 1 ) اين لانه تو نيست در گذر