تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
ايشان يك ديگر را در غايت كمال بود و چون بهمرسند شفقت نمايند اما اگر با هم باشند در ميان ايشان حسد و عداوت راه يابد اين مثل وقتى گويند كه كسى را از ملازمت و مجاورت كسى باز دارند تا به سبب كثرت اختلاط از يك ديگر سير نشوند . ج - في ذنب الكلب يطلب الإهالة « 1 » . د - فقد الإخوان غربة . ه - في العافية خلف من الرّاقية . راقيه زن افسونگر است يا مرد و تا از براى مبالغه باشد . و - في بطن زهمان زاده . زهمان بفتح زا و بضم او نام سكى است و اصل اين مثل آن بود كه شخصى شترى بكشت و آن را قسمت ميكرد و زهمان را نيز از آنجا نصيب داد او بخورد و باز آمد تا ديگر بستاند كسى با صاحب شتر گفت زهمانرا نصيبى نمىدهى او گفت فى بطن زهمان زاده و اين مثل وقتى گويند كه كسى چيزى استده باشد و ديگر باره طلبد و بعضى گفتند آنجا گويند كه كسى را همه ساز و برگ او با او باشد ز - أفرغ من حجّام ساباط . گويند حجامى بود ملازم ساباط مداين كه چون لشكريان بحرب رفتندى ايشانرا حجامت كردى و هر حجامتى را به دانگى زر قرار دادى تا چون از حرب باز آيند بدهند چون لشكريان برفتندى هيچكس پيش او نيامدى او از ترس آنكه مبادا مردم بر بطالت او را عيب كنند هر روز مادر پير خود را بچادر پيش خود بنشاندى و حجامتش كردى تا خون او تمام بگرفت و او را هلاك گردانيد بعد از آن چون به كلى معطل شد اين مثل در حق او گفتند و اكنون وقتى گويند كه يكى را ببيكارى صفت كنند .
هامش
( 1 ) از دم سك چربى ميطلبد يعنى از بخيل چشم احسان دارد