د - قيل لبغل من أبوك قال الفرس خالي .
اين مثل وقتى گويند كه از كسى چيزى پرسند و او جواب نامناسب گويد
ه - أقتلوني و مالكا .
گويند اين لفظ عبد اللّه بن زبير گفت و سبب آن بود كه روز حرب جمل او با خاله خود عايشه بود و مالك اشتر با على عليه السّلام ايشان هر دو با هم در آويختند مالك ضربتى بر سر او زد كه او را از آن ضربت بگرفت او اصحاب خود را آواز ميداد كه مرا از چنگ مالك خلاص كنيد و اگر نه مرا و او را با هم بكشيد .
د - ألقول ما قالت حذام .
ذ - قبل الرّماء تملاء الكنائن .
يعنى پيش از تير انداختن بايد كه جعبها را پر كنند و عجم گويند علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد .
ح - قد يبلغ الخضم بالقضم .
خضم اكل است بجميع دهان و قضم اكل بجميع اسنان يعنى اكل بجميع دهان مودى بود باكل بجميع اسنان .
ط - قدّم خيرك ثمّ قوّم أيرك .
ى - ألقاصّ لا يحبّ القاصّ .
فصل و بيست سوم [ امثالى كه با حرف كاف شروع مىشود ]
در آنچه در اول او كافست مشتمل بر پانزده مثل :
آ - كلّ الصّيد في جوف الفرا .
فرا گورخر است واو مهموز است و جمع او بر فعال كنند همچو جبل و جبال و در مثل تخفيف همزه كردند . گويند سه شخص به شكار ميرفتند يكى خر گوشى صيد كرد