ح - إفتح صررك تعلم عجرك .
اين مثل آنجا گويند كه كسى عيب مردمان بشمرد و عيب خود را نبيند او را گويند كيسهاى خود را بگشا تا سيم نبهره و نقد ناسره خويش را ببينى و مراد بعجر عيوبست .
ط - في سعة الأخلاق كنوز الارزاق .
ى - في شمّك الورد شغل عن مذاقه .
يا - فرّ من القطر و قعد تحت الميزاب .
يب - فرّ أخزاه اللّه خير من قتل رحمه اللّه . « 1 »
فصل بيست و دوم [ امثالى كه با حرف قاف شروع مىشود ]
در آنچه اول او قاف باشد مشتمل بر ده مثل :
آ - قبل البكا قد كان وجهك عابسا .
اين مثل آنجا گويند كه كسى چيزى به كسى ندهد و عذر آورد كه دست تنگم ، او را گويند كه در وقت فراخ دستى نيز هم ديديم .
ب - قد بيّن الصّبح لذي عينين .
بيّن اينجا بمعنى تبين است اين مثل آنجا گويند كه اسباب شبهت و داعى ريبت از امرى برخيزد .
ج - قبل الرّمى يراش السّهم .
اين مثل وقتى گويند كه كسى را بر ساختن آلت و آماده كردن عدت پيش از وقوع واقعه تحريص كنند .
هامش
( 1 ) يعنى از جنگ بگريزى و زنده مانى و دشنام شنوى به از آنكه كشته شوى و بشهادت ترا ستايش كنند