پس معنى چنين بود كه او در جهل بغايتستكه رنجاننده خود را از نيكوئى كننده باز نميشناسد و اين قول بقول فرا نزديكست .
ب - ما أرخص الجمل لو لا الهرّة .
گويند شخصى شترى گم كرده بود سوگند خورد كه اگر شتر را يابد بيك درم بفروشد چون شتر باز يافت دلش نميداد كه بيك درم بفروشد و نيز نميخواست كه خلاف سوگند كند گربه را بر پشت شتر بست و ندا كرد كه اين شتر بيك درم گربه بپانصد درم و شتر را بىگربه نمىفروشم عربى چون اين شنيد گفت « ما ارخص الجمل لو لا الهره .
ج - ما حكّ ظهري مثل ظفري .
و عجم را در اين معنى مثلهاست يكى آنكه مرده مرا هيچكس چون من نگريد دوم آنكه گويند مار بدست دشمن بايد گرفت يا بدست ديگران بايد گرفت .
سيم آنكه جماع بآلت خويش بايد كرد .
چهارم هيچكس نخواهد كه كار تو كند .
پنجم آنكه كس نخارد پشت من جز ناخن و انگشت من و اين مثلها آنجا گويند كه كسى را از اعتماد كردن بر ديگران در مهماتيكه او را باشد منع كنند .
د - من تأنّى أدرك ما يتّمنّى .
ه - ملكت فأسجح .
ابو عبيد گفت چون روز حرب جمل امير المؤمنين عليه السّلام بر عايشه ظفر يافت پيش هودج او رفت و با او سخنى چند نرم و درشت مىراند عايشه در جواب او اينمثل گفت ، على عليه السّلام چون اين مثل بشنيد « 1 » در حق او انعام بسيار فرمود و هر چه درخواست كرد به دو داد و او را بمدينه فرستاد و پارسيان گويند قدرت نمودى رحمت كن .
هامش
( 1 ) اگر عايشه اين سخن نميگفت باز امير المؤمنين ( ع ) از عفو دريغ نمىفرمود