تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
ز - ألغرّة تجلب الدّرة « 1 » . اين مثل آنجا گويند كه كسى در حال عطا اندك دهد اما در مستقبل از او اميد بسيار باشد . ح - غمام أرض جاد آخرين . اين مثل آنجا گويند كه كسى در حق بيگانگان شفقت كند و خويشان را ضايع گذارد . ط - ألغراب أعرف بالتّمر . گويند غراب چون بر خرما دست يابد هر چه بهتر و پخته‌تر بود خورد و از اينجا گفته‌اند وجد تمرة الغراب يعنى چيزى پاكيزه و نيكو يافت اين مثل آنجا گويند كه كسى را بشناختن چيزى صفت كنند . ى - أغرّ من سراب . اين مثل انجا گويند كه كسى به صورت و سخن خوب مردمرا فريبد و در او هيچ معنى و خيرى نباشد .

فصل بيست و يكم [ امثالى كه با حرف فاء شروع مىشود ]

در آنچه اول او فا باشد مشتمل بر دوازده مثل : آ - في كلّ شجرة نار . يعنى از هر درختى آتشى بيرون توان آورد چنان كه عرب از مرح و عفار بيرون مىآرند . ب - فرّق بين معد تحابّ . اصل اين مثل از آنجاست كه خويشان تا از يك ديگر دور تر باشند دوستى
هامش
( 1 ) غره كم شدن شير است و دره بسيارى ان يعنى چون شير كم شود نويد بسيارى آن باشد