تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
شكستند و معن را با برادرش روق اسير كردند و روق بغايت احمق بود و ضعيف الراى ، در آنميان معن آنمرد افتاده را كه خلاص داده بود بديد و از او خلاصى طلبيد او خود برادر مهتر آن قوم بود ، معن او را بشناخت و با برادر گفت حالى اين مرد مرا از هلاكت رهانيد و بمامن رسانيد او را به من ببخش برادرش معن را به دو بخشيد او معن را رهانيد و گفت ميخواهم مكافات من زياده باشد يك اسير ديگر را در خواه ، معن برادر خود روق را درخواست او را نيز رها كردند پس چون معن با برادرش بقبيله خود بازگشت مردمان او را گفتند مهتر قبيله به دست خصمان باز گذاشتى و برادر احمق خود را خلاص كردى معن گفت غثك خير من سمين غيرك . ب - غاب شهرين ثمّ جاء بكلبتين . در حق كسى گويند كه در كارها درنگ كند و بعد از آن آنچه بگويد يا بسازد فاسد باشد . ج - غضب الخيل على اللّجم . اى غضب غضب الخيل . در حق كسى گويند كه خشم گيرد در جائى كه هيچ فايده ندهد . د - غضب العشّاق كمطر الرّبيع . ه - غبار العمل خير من زعفران العطل . و عجم گويند « ع » خاك عمل از عنبر معزولى به و - غلّ يدا مطلقها و استرقّ رقبة معتقها . يعنى ببست دستى را گشاينده او و ببندگى گرفت گردنى را آزاد كننده او فحواى مثل آنست كه چون كسى در حق كسى احسانى كند دست او را بطاعت خويش بسته باشد و از بند نيستى گشاده ، و گردن او را در بندگى منت آورده و از بندگى درويشى آزاد كرده ، اينمثل آنجا گويند كه حرّى را بنيكوئى همچو بنده گردانيده باشند .