ز - عش رجبا تر عجبا .
اول كسى كه اينمثل گفت حارث بن عباد بود و سبب آن بود كه چون پير شد يكى از زنان او بدخوئى آغاز كرد حارث او را طلاق داد مردى ديگر او را بخواست زن در مراعات آن مرد بغايت مىكوشيد و خوى نيك پيش مىگرفت آنمرد پيش حارث رفت و شكر اين زن مىگفت حارث اينمثل زد .
ج - عند النّطاح يغلب الكبش الأجمّ . « 1 »
يعنى بىسرو و بعضى التيس الاجم خوانند و اين مثل وقتى گويند كه كسى را بر ساختن عدت و جمع كردن آلت تحريص كنند .
ط - على الخبير سقطت .
ى - عناية القاضي خير من شاهدي عدل .
يا - العرق نزّاع .
عجم گويند رك برك كشد .
يب - عادة ترضّعت بروحها تبزّعت « 2 » .
فصل بيستم [ امثالى كه با حرف غين شروع مىشود ]
آنچه در اول آن غين باشد مشتمل بر ده مثل :
آ - غثّك خير من سمين غيرك .
اول كسى كه اين مثل گفت معن بن عطيه مذحجى بود و سبب آنكه ميان قبيله مذحج و قبيله ديگر حربى واقعشد معن در اثناى حمله به مردى افتاده رسيد آنمرد بر سبيل استغاثه از معن خلاص خود طلبيد ، معن او را برداشت و با او برفت چنان كه او را بقبيله او رسانيد چون باز گرديد خصمان غلبه كردند و قبيله مذحج را
هامش
( 1 ) گوسفند بىشاخ مغلوب گردد .
( 2 ) با شير اندرون شده يا جان برون رود .