ألا ليت شعري يا رباب متي أرى * لنا منك نجحا أو شفاء فأشتفي
لحا اللّه من يسمو إليّ المال نفسه * إذا كان ذا قلّ به ليس يكتفي
فينكح ذا مال دميما ملوّما * و يترك حرّا مثله ليس يصطفي
رباب اين بيتها را ياد گرفت و دانستكه او را مىشنواند كس پيش خداش فرستاد كه حاجت تو معلوم كردم بايد كه فردا پيش پدرم بخواستن من آئى و از پيش مادر رفت و گفت مرا بخداش دهيد كه خاطر من او را ميخواهد مادر گفت او درويش است رباب گفت من فضل دوستدارم نه مال پس بامداد خداش پيش پدر او رفت و گفت
ألعود أحمد و المرء يرشد و الورد يحمد .
ج - أعط القوس باريها « 1 » .
د - عشب و لا بعير .
در حق كسى گويند كه مال بسيار دارد و نخورد .
ه - عطرها لا يفي بفساها .
و - عند جهينة الخبر اليقين .
اين مثل لقمان بن عاد زد و بعضى گفتهاند اول كسى كه اينمثل گفت اخنس بن كعب الجهنى بود در آن وقت كه حصين بن سبيع غطفانى را بكشت و اولش اين استكه :
تسائل عن حصين كلّ ركب * و عند جهينة الخبر اليقين
و بعضى گفتهاند حفينه است بحاء غير منقوطه وفا .
هامش
( 1 ) يعنى كار بدست كاردان سپار و بارى تراشندهء كمان است